وقتی همه مخاطب شما باشند،هیچ‌کس مخاطب شما نیست!

وقتی همه مخاطب شما باشند،هیچ‌کس مخاطب شما نیست!
وقتی همه مخاطب شما باشند،هیچ‌کس مخاطب شما نیست!

اگر بخواهم فقط به یک اشتباه در برندهای نوپا اشاره کنم، از کیفیت محصول، سرمایه یا تبلیغات شروع نمی‌کنم؛ مشکل از جایی بسیار زودتر آغاز می‌شود.

بزرگ‌ترین اشتباه، خیلی زودتر از همه این‌ها رخ می‌دهد؛ درست در لحظه‌ای که عاشق ایده خودمان می‌شویم.
در طول سال‌ها فعالیتم در زمینه توسعه محصول و همراهی با برندهای مختلف، بارها و بارها با این صحنه تکراری مواجه شده‌ام: نمونه‌های اولیه روی میز چیده شده‌اند، بحث‌های داغی درباره رنگ، متریال، بسته‌بندی و جزئیات طراحی در جریان است و در نهایت جمله‌ای شبیه به این شنیده می‌شود: «مطمئنم بازار عاشق این محصول می‌شود!»
اما من همیشه یک سؤال ساده می‌پرسم: «از کجا این‌قدر مطمئن هستید؟»
سکوتی که بعد از این سؤال بر جلسه حاکم می‌شود، معمولاً مهم‌ترین و واقعی‌ترین بخش آن نشست است.
واقعیت این است که بیشتر ما هنگام خلق یک ایده، به آن وابسته می‌شویم. برایش زمان و انرژی گذاشته‌ایم و کم‌کم آن را بخشی از هویت خود می‌دانیم. از آن لحظه به بعد، دیگر به دنبال «شناخت بازار» نیستیم، بلکه فقط می‌خواهیم «درستی ایده خودمان» را اثبات کنیم. این درست همان نقطه‌ای است که تصمیم‌های احساسی، جای استراتژی‌های هوشمندانه را می‌گیرند.
اما حقیقت تلخ این است که بازار برای احساسات ما پولی پرداخت نمی‌کند؛ بازار فقط برای ارزشی که در زندگی مشتری ایجاد می‌کنیم ارزش قائل است. همین تفاوت ظریف، مرز باریک میان یک محصول معمولی و یک محصول موفق در بازار است.
یکی از اشتباه‌های رایج در برندهای تازه‌تأسیس این است که توسعه محصول را از طراحی آغاز می‌کنند، نه از شناخت بازار. ساعت‌ها زمان صرف لوگو، رنگ، بسته‌بندی و ویژگی‌های ظاهری می‌شود، اما وقتی نوبت به تعریف دقیق مشتری می‌رسد، پاسخ‌ها مبهم و کلی است: «همه می‌توانند مشتری ما باشند!»
شنیدن همین یک جمله، زنگ خطری جدی است. وقتی همه مخاطب شما باشند، در واقع هیچ‌کس مخاطب شما نیست. محصولی که برای همه طراحی شود، برای هیچ‌کس آن‌قدر جذاب و ارزشمند نیست که انتخاب اولش باشد.
در دنیای امروز، توسعه محصول بدون استراتژی ورود به بازار (Go-To-Market Strategy) مثل ساختن برجی زیبا روی پیِ نااستوار است. برخلاف تصور خیلی‌ها، این استراتژی فقط مربوط به فروش یا تبلیغات بعد از تولید نیست، بلکه باید قبل از ثبت اولین سفارش تولید شکل بگیرد تا به چند سؤال بنیادی پاسخ دهد:
دقیقاً برای چه کسی ارزش خلق می‌کنیم؟
چه مسئله‌ای را از او حل می‌کنیم؟
چرا مشتری باید ما را به رقبا ترجیح دهد؟
از چه کانالی به او دسترسی خواهیم داشت؟
و آیا این تصمیم‌ها با جایگاهی که می‌خواهیم در ذهن بازار داشته باشیم، همسو است؟
بارها دیده‌ام برندی که رؤیای حضور در بازار پریمیوم و لوکس را دارد، محصولش را صرفاً بر اساس کاهش هزینه طراحی می‌کند؛ یا برندی که مخاطب هدفش نسل جوان است، اما زبان طراحی و پیام‌رسانی‌اش متعلق به نسل دیگری است. این‌ها اشتباه در خط تولید نیستند، بلکه اشتباه در استراتژی هستند.
من همواره باور دارم که توسعه محصول، پیش از آنکه فرایندی مربوط به طراحی باشد، فرایندی مبتنی بر «تصمیم‌گیری استراتژیک» است. به همین دلیل در جلسات توسعه محصول، پیش از صحبت درباره خود محصول، درباره بازار گفت‌وگو می‌کنیم؛ رفتار مشتری را تحلیل می‌کنیم، خلأهای موجود را می‌شناسیم، رقبا را می‌سنجیم و مسیر ورود محصول را طراحی می‌کنیم. اگر مقصد مشخص نباشد، حتی بهترین محصول هم فقط با سرعت بیشتری در مسیر اشتباه حرکت خواهد کرد.
یکی از ارزشمندترین مهارت‌های هر کارآفرین، توانایی فاصله گرفتن از ایده‌های محبوب خودش است. گاهی لازم است ایده‌ای را که ماه‌ها برایش زحمت کشیده‌ایم کنار بگذاریم؛ نه به این دلیل که ایده بدی است، بلکه به این علت که بازار به راه‌حل دیگری نیاز دارد.
برندهای موفق عاشق محصولشان نیستند؛ آن‌ها عاشق حل مسئله مشتری هستند.
موفقیت یک محصول نه از خط تولید آغاز می‌شود و نه از کمپین‌های تبلیغاتی. موفقیت از همان لحظه‌ای شکل می‌گیرد که تصمیم می‌گیریم به‌جای دفاع متعصبانه از ایده خود، صبورانه به صدای بازار گوش دهیم.
محصولات موفق در کارخانه متولد نمی‌شوند؛ آن‌ها پشت میز تصمیم‌گیری -جایی که استراتژی، شناخت بازار و آینده برند به هم پیوند می‌خورند-متولد می‌شوند.


بهار صادقی
مدیر توسعه محصول، استراتژیست برند و صاحب برند حوله لنزوهوم (Lenzo Home)

تگها : ماهنامه تجارت طلایی

اخبار مشابه

رتبه: بد خوب
طراحی سایت: مهریاسان